پرنده بهشت 2

آش دندونی

  پسر گلم طی چند روزی که ما به زیارت امام رضا (ع) رفته بودیم دندون خوشکل شما هم دراومدو درواقع دندون مشهدی شد .   انشاالله خود امام رضا همیشه مواظبت باشه و دندونهات صحیح و سالم یکی یکی در بیاد. چند روز بعدش هم برات آش دندونی پختیم که مامانیها و خاله خیلی به من کمک کردند . دست همشون درد نکنه         ...
22 فروردين 1395

مشهد مقدس مرداد 94

پسر قشنگم امسال اواخر ماه مبارک رمضان دلمون خیلی هوای زیارت حرم آقا را کرد و از آقا خواستم تا هرچه زودتر زیارت حرمش را قسمتمون کنه تا پسر گلم را هم برای اولین بار به پابوس آقا ببریم . خدا را شکر لطف خدا شامل حال ما شد و مقدمات سفر خیلی زود فراهم شد و روز عید فطر راهی مشهد مقدس شدیم . البته تو این سفر خاله و خانواده شون هم همراه ما بودند که با وجود آنها خیلی بهمون خوش گذشت .   یاسین جونم تو نمازخونه راه آهن سمنان با وجود حسین به شما خیلی خوش گذشت و باهاش کلی بازی کردی فاطمه جون هم که مواظب شما بود قفسه ها و صندلی های حرم هم مقر بازی شما شده بود و اینجوری سرت گرم میشد و خدا را شکر تونستیم تو نماز ج...
5 دی 1394

نوروز 94

نوروز 94 برای من و بابا علی و آبجی جون با اومدن پسر قشنگم زیباتر شد. خدارا شکر که لطف خدای بزرگ شامل حال من و باباعلی شده و دو فرشته کوچولوی ناز و دوست داشتنی به ما عطا کرده . عزیزانم ما خیلی دوستتون داریم و همیشه براتون آرزوی سعادت و خوشبختی میکنیم و امیدواریم صدو بیست بهار زیبا را در کنار هم ببینید و من و باباعلی هم از درکنار پرنده کوچولوهامون بودن لذت ببریم . عاشقانه دوستتون داریم   ...
16 مهر 1394

عروسی دایی مصطفی

امسال شب نیمه شعبان یعنی 12 خرداد ماه 94 عروسی دایی مصطفی بود شب خیلی خوبی بود البته اینو هم بگم که شما حسابی خسته شده بودی و دائم گریه میکردی بعداز ظهر مجلس عقد را خوب خوابیدی ولی شب با دیدن مهمونها غریبی کردی عکس آتلیه با کلی بازی ما و خانم عکاس قشنگ شد چند تا عکس هم تو سالن ازت گرفتم که خیلی قشنگ شد انشاالله دایی و زندایی خوشبخت بشوند و انشاالله دامادی پسر گلم ...
16 مهر 1394

اولین قدمها

پسر گلم تو اواسط فروردین ماه کم کم چهار دست و پا راه افتادی و خیلی زود مهارت پیدا کردی البته اینو بگم که آبجی کوثر تو راه افتادنت خیلی کمکت کرد و شما به ذوق رسیدن به او زود پیشرفت کردی  یعنی ورود به نه ماهگیت با چهار دست و پا رفتنت همراه بود بعدش هم کم کم شروع کردی به گرفتن دیوار و مبل و پشتی تا تونستی راه بری کوثرجونم هم دستت را میگرفت و تو راه رفتن کمکت میکرد . با ورود به یازده ماهگی یعنی 18 خرداد هم کم کم شروع کردی به بلند شدن و راه رفتن .   خیلی از این کارت ذوق میکنی و خیلی خوشحال میشی و با پشتکار فراوان بعد ا زهر بار زمین خوردن بلند میشی و دوباره راه میری ماهم برات دست میزنیم و ماشاال...
2 تير 1394

سنت کنان آقا یاسین

پسر گلم من و باباعلی تو ماه اسفند 93 چند روز قبل از تولد حضرت زینب 4 اسفند تصمیم گرفتیم که برای سنت کردنت اقدام کنیم البته من دلهره زیادی داشتم ولی چون دستور اسلام و سنت پیغمبره دل به دریا زدم و خدا هم خیلی به من کمک کرد و به بابا گفتم حالا که ولادت حضرت زینب نزدیکه چه بهتر که تو چنین روز خوبی پسرم داماد بشه بابا هم قبول کرد و با هم به مطب آقای دکتر عرب رفتیم و برای شب ولادت حضرت زینب برای شما نوبت گرفتیم . بعدش هم من و بابا به کمک آبجی جون مقدمات تزئین و مهمونی را فراهم کردیم و یه جای خوشگل برات درست کردیم فردا بعداز ظهر یعنی روز یکشنبه هم بابا شما را حمام برد ( انشاالله حمام دامادیت مامان جونم ) این هم عکس پسری بعد از حمام رف...
23 خرداد 1394

اولین ها

پسر گل مامان توی ماه دی برای اولین بار دد گفت و هممون کلی ذوق کردیم . مخصوصاً اگه میدیدی کسی جایی میره یا ما چادر سر میکنیم فوراً دد شروع میکردی و همه میخندیدند. هفته دوم عید هم عسلم بابا گفت و بابا کلی خوشحال شد البته آبجی هم دائم راه میرفت و بهت میگفت بگو بابا کلاغ پر را هم از آبجی جونی یاد گرفتی تا برات میخونه تو هم دست تو بالا و پایین میبری و باهاش میخونی: دلا د دندی د ما هم کلی ذوق میکنیم و برات دست میزنیم / لی لی لی لی حوضک را هم خیلی دوست داری و انگشت کوچولولتو توی دستت میچرخونی و میگی لی لی ( اواخر اردیبهشت ) مثل آبجی عاشق برنامه کودک چرا هستی و صبحانتونو با این برنامه میخورید از اواخر ده ماهگیت هم شرو...
20 خرداد 1394